مرا خود با تو چیزی در میان هست
امروز دوباره به تو فکر کرم
به اینکه ممکنه یه روز جایی ازین زندگی باشی؟
میشه دوباره یارم باشی و دوست صمیمیم که من از کلاسام برات بگم، از پایان نامم از درسام، شادیای کوچیکمو باهات قسمت کنم و غمای بزرگمو
اینا رو که مینویسم دوباره صورتم خیسه از اشک، خیسه از عشق
همین اشکایی که تو همه این 6 سال بهم نشون میدادن تو با همه فرق میکنی که حتی فکرت منو اینقدر به شور میاره که بی اختیار اشک میریزم
یادم اومد اونبار با همین فکرا و حس و حال قرانو باز کرده بودم و این ایه رو دیدم که تنها گمراهان از رحمت خدا ناامیدند
سعیدم، عزیزتری و نزدیک ترین دوستی که دوووور دوری از من،
دوستت دارم، دوستت دارم و بازم مثل همیشه دلم میخواد هزاربار اینو تکرار کنم
و ای کاش ماهم مثل خوشبخت ترین آدم های این دنیا این شانسو داشته باشیم که با آدمی همراه باشیم توی مسیرمون که عاشقشیم، که عاشقمونه
توی قلبم میتونم مثل آینه شفاف ببینم اینده ای رو که ما کنار همیم، اون ارامش عمیق همیشگی کنارت رو میتونم حس کنم
سرم رو بذارم رو شونت و باور کنم که تو هم دوستم داری
چقدر بزرگ و عمیق و بی انتهاست این دوست داشتن در قلب من
چقدر دوستت دارم...
چقدر دوستت دارم