روز سوم!
انگار وصل بودن به یک فرد دیگه یکی از نیازهای ماست، حداقل یکی از نیازهای من!
وصل بودن با هر چیزی مشابه بند ناف که بهمون این حس رو میده که در جهان بی کران و شلوغ و پلوغ قرار نیست گم بشیم و پناهی داریم که حداقل روزی یکبار ازمون بپرسه حالت خوبه؟
این آدم چیزی رو در من بیدار کرده که دوست داشتی هست برام، اما من نیست!
دیشب بهش گفتم من با سیستم تو کنار نمیام، اما فعلا از ارتباط باهات حالم خوبه و نمیخوام تمومش کنم!
شاید یک هفته بعد، یه ماه بعد یا 6 ماه بعد احساس کنم دیگه کافیه، این ادم من نیستم، کسی که استقلال و ازادی و سرکشی خودش رو قربانی میکنه تا دوست داشته بشه و مورد حمایت واقع بشه!
برای من که مدت زیادی در زندگی یا شاید هم همیشه، روی پاهای خودم ایستادم بدون اتکا به کسی، حتی خیال واهی تکیه کردن هم برام افیون خوشایندی هست، اما مگر میشه کسی باشم که نیستم؟
پرنده ای که در اسمان در حال پراز هست رو نمیشه در قفس حبس کرد!
امیدوارم این ارتباط باعث رشد چیزی ذر من بشه و هر زمانی هم که وقت خداحافظی بود، اثر مثبتی در من گذاشته باشه!