دیوانه تر شدم
سین رو دیدم و از وقتی دیدمش، قفلی زدم روی این آهنگ همای پرواز
گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم به در رود
هم بی قرار و هم شوریده سر شدم، دیوانه تر شدم...
البته اگه بخوام کاملا صادق باشم، نه قبلش و نه بعد از دیدنش، آشوب و شوردگی نداشتم و همش آرامش و حس خوب و اطمینان بود
اما فهمیدم حتی بیشتر از چیزی که فکر میکردم به هم شبیهیم...
و بعد از دیدنش، دوباره هیچکس اصلا به چشمم نمیومد!
اما دلم میخواد تموم بشه این تنهایی، به محبت و عشق نیاز دارم و یه احساس دو طرفه
امیدوارم همه چیز به بهترین نحو ممکن برای هممون رخ بده و عشق و شادی نسیب همه آدمهای دنیا بشه...