داشتم از خودکشی مرتضی کلانتری میگفتم، مامان بهم نگاه کرد و با تعجب پرسید مترجم یعنی چی؟ 

گمونم این اولین باری بود که مامان معنی یه کلمه فارسی رو ازم میپرسید، تعجب کردم و گفتم کسایی که کتابای انگلیسی و زبونای دیگه رو به زبون فارسی ترجمه میکنن، اما مامان بازم تو نگاهش تعجب بود.

فکر کردم شاید نباید از کلمه ترجمه استفاده میکردم و به جاش کلمه برگردوندن رو به کار میبردم، اما چون مامان دیگه چیزی نپرسید جسارت نکردم که بیشتر توضیح بدم! 

عجیبه، اینکه این تنها کلمه ای که تا به حال مامان معنیشو ازم پرسیده زیباترین آرزوی منه!

چند دقیقه تا سحر مونده و بغضم گرفته، تنها چیزی که میخوام اینه که یه روز یه کتاب فوق العاده رو خیلی خوب ترجمه کنم و صفحه اولش بنویسم "تقدیم به مامان"