صبح از خواب بیدار شدم و یهو این فکرا اومد تو ذهنم که ما یه ساله داریم حرف میزنیم اما هیچوقت یه گفتگوی عمیق نداشتیم! 

هیچوقت حس عمیق و خاصی بهش نداشتم و بعد از یه مدت تنها چیزی که هنوز برام جذابیت داشت در موردش این بود که من براش جذاب بودم! 

یه سری ویژگی های منحصر به فرد داره، آدم خوبیه، با انرژیه، خوشبینه، باهوشه، هدفمنده، همه ی اینا رو نمیشه نادیده گرفت

امابا همه ی اینا حس میکنم عمیق نیست! و خب اینو داداشم یه روزی میگفت که رابطه های عمیقو آدمای عمیق میسازن! 

من آدم عمیقی ام؟ یا خودمم عمیق نیستم و اصلا نمیتونم یه رابطه ی عمیق بسازم؟ ☹️

من از زندگی اگه عشق میخوام یه عشق عمیق میخوام، که با عمق قلبم حسش کنم، که قلبمو حفر کنه و به دنیای خودم هم وسعت و عمق بیشتری بده!

شاید باید فرصت داد! 

به زندگی، به خودم، به آدما

فعلا این روزای جدید رو باید صرف ساختن خودمو زندگیم بکنم، عشق یه روزی ناقافل اتفاق میفته خودش، شاید به زودی و شاید سالها بعد، اما هیچوقت دیر نیست 😊

 

پی نوشت: البته تو این یه سالی که گذشته شاید سر جمع یه ماهشو حرف زدیم، اونم به اندازه ی روزی نیم ساعت و تا به یکی دوهفته میرسید مداوم حرف زدنامون من شاکی میشدم که یعنی چه، دوست پسرم که نیست که هی بهم پیام بده و باز سعی میکردم فاصله بگیرم!