سلام.
از آخرین باری که باهاتون صحبت کردم فکر میکنم دو سه سالی میگذره، و امشب که یاد اون آخرین  بارها افتادم، احساس کردم دوست ندارم آخرین خاطرمون از هم باشه.
تو این مدت منم مثل همه ی آدمای دیگه بزرگتر شدم و چیزای جدیدی یاد گرفتم، سعی کردم آدم بهتری بشم و آگاهیمو توسعه بدم.
و حالا، به عنوان دوتا آدمی که همیشه سعی کردیم خیلی منطقی و بالغانه و در کمال حسن نیت مسائلمونو حل کنیم، دوست نداشتم حتی یکبارم تو این مساله شکست خورده باشیم!
برای همین مثل همیشه، هر چند اینبار بعد از چند سال، تصمیم گرفتم دوباره خودم پیش قدم بشم و براتون از حرفایی که تو ذهنم و تو دلم هست بنویسم و با شناخت اون موقعم مطمئنم با آدمی طرفم که درونش اینقدر زلاله که احتمالا الان میگه اصلا مساله ی حل نشده ای نبوده و خاطره ی بدی نمونده! 😀
اما من دوست دارم حتی به جای یه حالت خنثی، یه حس مثبت از خودم تو دنیا به جا گذاشته باشم!
دوست دارم براتون کلیی انرژی مثبت بفرستم، شاید با یه سری آرزو های واقعی از ته دل، شاید حتی با هیچ حرفی و اعتماد کردن به فرکانسا و وایبای انرژی! 🙂✌️
اما چیزی که عمیقا براتون میخوام اینه که همیشه هر جای دنیا و زندگیتون که هستید از درون رضایت خاطر داشته باشید از دنیا و آدماش و خودتون، به هر موفقیتی که دوست دارین و شادتون میکنه دست پیدا کنید و شکوه هستی رو درک کنید و عاشقانه و با یه قلب پر از شوق و مهر و گرما، خدای این جهان رو شکر کنید.
لحظه لحظه ی زندگیتون بخیر🙂✌️🌺🌱

 

پی نوشت: اینا رو برای سین نوشتم و فرستادم و الان احساس خوبی دارم😍🙂🙂