تقریبا همه چیز سر جاشه و مدام تلاش میکنم نظم زندگیم رو بیشتر هم بکنم، 

احساس رضایتم از زندگی حدودا 70 درصده و فرصت اینو دارم که بیشترش کنم!

گاهی فکر و خیال میکنم اما نه اونقدر که ذهنمو مسموم بکنه، 

راهی که انتخاب کردم مطالعه و ترجمه و نوشتنه، پس همین حالا هم تو مسیرم و اصلا نمیدونم مقصدش کجاست! 

هیچ کسی تو زندگیم نیست که دوسش داشته باشم یا دوستم داشته باشه، اما خب کاریش نمیشه کرد، ناراحت کنندست و گاهی کلافه میشم حتی اما خب تو دلم میدونم که این تنهایی هم یه روزی تموم میشه و در حالت آگاهانه یعی میکنم احساس بدی نداشته باشم و از تنهاییم استفاده و لذت ببرم، گرچه دوتا از بهترین دوستام الان تو رابطن و از هم دور شدیم و تنها تر هم شدم از قبل!