او میکشد قلاب را
دو روز گذشته رو رفتم سمت یس خوندن
پریروز یه بار خوندمش و با خودم گفتم همین یه بار کافیه و مث دفعه های قبل دیگه چله نمیرم
اما دیشب که کشیده شدم سمتش!
اینو مینویسم تا یادم نره از چه روزای دشوار و پر هیاهویی وارد این چله شدم
قراره روزای خوبی داشته باشم :)
آروم تر و با انرژی بهتری!
زندگیم واره به سمت و سوی بهتر شدن میره
و من امیدوارم که روز به روز بهتر و استیبل تر و کارآمدتر بشه!
در حال لذت بردن از مطالعه و درس و کار و زندگی،
در حال فرار و گریز از رنج های ناگزیر
در حالی تسلی بخشیدن به قلبی که گاهی نگاهش مبکنم و میبینم انگار زنبور نیشش زده و تبدیل به یک زنبور دردمند شده،
با روحی که مثل ماهی ای که هنوز زندست اما توی دریا نیست و در حال نجات و سرپا نگه داشتن خودش هم هست!
با همه این اوضاف، یا بخاطر همه این اوصاف
این روزا رو دوست دارم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ ساعت 7:45 توسط بیدل...
|