The End of something when I can say, I somehow won in some ways!
ح. اسمم رو روی ساحل قشم نوشته بود!
آبان 97 که اینجا نوشتم میخوام یه بار هم این ریسکو بکنم و وارد این بازی بشم، اگه بازیه بازی کنم و اگه عین صداقته، صادقانه و روراست پیش برم،
اون روزایی که بخشی از ذهنم و قلبم رو مشغول کرده بود به خودش،
فکر نمیکردم اینقدر طول بکشه این بازی که من ازش انصراف بدم و رهاش کنم، درحالی که حتی نمیدونم نتیجه این بازی چی شده!
و نمیدونم اون هنوزم تو این بازیه یا رهاش کرده و یا از اول هم واردش نشده!
نمیدونم عمق و صداقت پشت حرفا و کارای معنادارش رو
اما دیگه به هیچ اینده ای برای این داستان فکر نمیکنم،
نه به شکل یک ماجراجویی و بازی و چالش و نه به شکل یک ماجرا و نوعی سفر
پایانش رو میخوام اعلام کنم رسما،
گرچه لین اعلامیه های رسمی هیچ اراباطی با ذهن و حتی احساسات ما نداره و هیچکس هیچ چیزی از اینده نمیدونه،
اما چیزی نیست که نخوام تموم بشه!