ایمیلامو چک میکردم، این جمله رو دیدم 

It could be the start of something beautiful

من ادمی نیستم که تو گذشته سیر کنم و حسرتشو بخورم یا سعی کنم طوری تغییرش بدم و تصورش کنم و دوباره بسازمش، که پیش نرفته و نبوده! 

اما آینده میتونه زیبا بشه در امتداد این روزا! 

میشه یه روزی هم برگردم واین روزا رو بخونم و لبخندد بزنم برای این حسایی که این روزا دارم

دیشب موقع خداحافظی با مهربونی زل زده بود بهم، بعد از چند ثانیه که باهاش خداحافظی کردم دوباره برگشتم و بهش نگاه کردم، هنوزم نگاش رو من بود

اون لحظه پر از ذوق بودم

چند قدم که فاصله گرفتم گفتم آاااخووودااا و دوست داشتم بغلش کنم از ذوق اون نگاهش! حتی اگه نه خودش رو، زینب رو تا ذوقم و احساسم رو بروز داده باشم!

وقتی رسیدم خونه زینب هم بهم گفت با مهربونی بهت نگاه میکرد و اون لحظه دوست داشتم از نگاهش عکس بگیرم!

گفتم منم دوست داشتم از یه زاویه دیگه هم میدیدمش و اصلا ثبت میشد برام اون لحظه و اون نگاه! 

تو این دو ماه آروم آروم بهش نزدیک تر شدم، نه خیلی، اما در همین سطح که دیروز وسط کارش که داشت استراحت میکرد بالای سیستمش وایستادیم و عکس گربه نگاه کردیم با هم و ذوق کردیم😍😂 

و فکر میکنم که این میتونه یه شروع زیبا باشه برای یه چیز زیبا اگه بخت باهامون یار باشه :)