دیشب دوباره اون نگاه تکرار شد!
با مهربونی و توجه بهم نگاه میکرد، اول با خودش خداحافظی کردم و دوباره برگشتم نگاهش کردم و هنوز داشت نگاهم میکرد!
ارشیو رو چک کردم و دیدم از اون بار یه ماه گذشته،
تو این یه ماه چندتا قدم کوچیک به سمتم اومده،
هیچ چشم اندازی ندارم نسبت به آینده و نمیتونم پیش بینیش کنم،
اما باید تسلیم وار زندگی بکنم، زندگیم و شخصیت خودم رو بسازم و بدونم که عشق هم مثل مرگ عجل مشخصی داره و به موقع میاد سمتم. .
You're looking in someone's eyes
You suddenly realize
That this could be the start of something big
+ نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۹ ساعت 12:17 توسط بیدل...
|