پارسال همین روزا بود که یه استوری گذاشتم و نوشتم راز قدرت مرا میدانی؟ هیچکس واقعا دوستم نداشت.

همون روز میم.الف بهم گفت داشتم فکر میکردم چطور ممکنه یه نفر اینقدر دوستت داشته باشه و همچین فکری بکنی

روی کلمه اینقدر تاکید کرده بود،

چند ماه نشد که فهمیدم چقدر پوچ بوده دوست داشتنش

و بعد میم. ب اومد و تو دفترم نوشتم برای اولین بارا دارم دوست داشتن و دوست داشته شدن مشترک رو تجربه میکنم، تازه دارم میفهمم اینکه کسی که دوسش داری دوستت داشته باشه چه حسی داره،

اونم وقتی رفتیم تو رابطه بهم نشون داد که اشتباه کردم!

من دختر قوی بودم، قوی تر شدم، چاره ای نداشتم،

ادامه دادم

اما امشب اونقدر غمگین بودم که حتی دلم یه دوست داشتن دروغی میخواست

یه نفر که فقط تو بغلش گریه کنم...

اما تو سکوت و تنهاییم اشک ریختم و گریه‌هامو کردم تا ببینم فردا هم میشه زندگی رو ادامه داد یا نه...