طعم گس و تلخ کنجکاوی!
امروز دوباره گریه کردم
میدونم یه روزی اونقدر رشد میکنم که این گریه ها به نظرم خنده دار میاد،
به خودم اجازه رشد میدم، امیدوارم فرصت زندگی کردن رو از دست ندم تو این پروسه
لذت میبرم از مطالعه، از کارم، از تنهاییم
اما گاهی فکر میکنم دوست داشتن و دوست داشته شدن چه شکلیه؟ تو یه رابطه متعهدانه و بلند مدت بودن چه شکلیه؟
خاطرات جوونی و بزرگ شدنت با خاطرات یکی که دوسش داری گره خورده باشه چه حسی داره؟
اون ور دنیای تنهایی برای من ناشناختست و گاهی کنجکاوم میکنه
این کنجکاوی گاهی تلخ میشه برام، اما حتی طعم گس و تلخش هم بهم میگه که پس حالا که این راهو اومدی که میدونستی چقدر تنهایی داره و چقدر باید رو پاهای خودت قوی و محکم بایستی، ادامه بده و حداقل به یه نقطه امن برس، به نقطهای که فکر کنی خب ارزشش رو داشت...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۱ ساعت 15:46 توسط بیدل...
|