همیشه،

و یا اقلا بسیاری اوقات

هم کسی که بیشتر دوست دارد، و هم کسی که رفتن برایش آسان است، منم

شاید چیزی که زندگی بهتر از هرچیز به من آموخته همین دوست داشتن، و بسیار دوست داشتن است

و البته فاصله و نبودن، کمتر از هر کسی از رفتن و نبودن آدمها میترسم و بیشتر از هر کسی با آن کنار میایم

انگار اینها را تنهایی‌ام به من هدیه داده

آدمی که تنهاییش را دوست دارد از رفتن و نبودن آدم‌ها نمیترسد

و چون تنهاییش را و خودش را در آن تنهایی دوست دارد، از آنجا، از روی آن صندلی یک نفره توی بالکن، از تنهایی قدم زدم توی خیابان و زیر باران، یا حتی در تنها سفر رفتن، فکر کردن به آدم‌هایی که نیستند شاکی و غمگینش نمی‌کند و همانطور که میتواند دوستشان میدارد، چرا این دوست داشتن تنهایی اش را زیباتر و دلچسب تر هم میکند