دومی
کاش یه جدایی انسانی و بالغانه میداشتیم و بعدش دوستای عادی میشدیم و میتونستم گاهی بهت بگم دلتنگتم
اینجوری وقتی اینقدر دلم برات تنگ میشه، یه حس طبیعی و عادی که برای هر کسی ممکنه پیش بیاد رو مجبور نبودم سر کوب کنم
لحظه های دلتنگی گذران،
چنذ تا نفس عمیق
تمام حجم ریم رو چند بار پر و خالی میکنم از هوا و احساس بهتری دارم
اونقدر بزرگ هستم که این احساسات برام غریبه نباشن ئ بتئنم پیش بینی کنم گذران و یه جایی تو سالهای اینده ازت هیچ چیز جز یه قصه و خاطره خنثی نمیمونه
اما اونقدر بزرگم که دیگه دلم نمیخواد همون حسای تکراری و دلتنگیای تکراری رو تجربه کنم
دلم میخواد وقتی دلتنگ دوس پسرم بشم که رفته سفر و چند روزی همو ندیدیم و جفتمون مشتاق دیدن دوباره همیم
دوست دارم دلتنگ همسرم بشم وقتی یه شب میرم پیش دوستم یا خواهرم و نمیتونم خونه خودمون کنارش باشم
تو هم تموم میشی و دوباره عاشق میشم
به زودی...