سلام به 27 سالگی
راستش هیچ تصوری راجع به 27 سالگیم نداشتم
برای 22 سالگی رویاهای زیادی داشتم، برای 25 هم یه فکرایی داشتم
اما 27 سالگی برام شده اون سالی که میتونم رویاهامو شروع کنم
میتونم بشینم کنج دفتر کار خوشگلم و کتاب بخونم و کتاب ترجمه کنم و تنهایی سفر کنم و مستقل باشم و زندگیمو بسازم
اما حالا فکر میکنم رویاهای زیبای من کافی نبودن
میتونم ادامه تحصیل بدم اما هیچ دوست ندارم یهو یه آدم 35 ساله شده باشم که جز درس دادن و درس خوندن و فوقش ترجمه، هیچ کاری بلد نیست
دلم میخواد وارد دنیای کسب و کار بشم و دارم شروعش میکنم
دلم میخواد عاشق بشم و خانواده داشته باشم اما این چیزی نیست که من بتونم براش تلاش کنم، اتفاقه و شانس نقش پررنگی داره تو این اتفاق و خوب پیش رفتنش
دلم میخواد آروم بگیرم و در آرامش تلاش کنم
دلم میخواد از ایران برم، نه برای فرار یا از روی ترس
دوست دارم به ارامش و احساس امنیت برسم تو کشور خودم و فقط برای تجربه کردن و بزرگ شدن دنیام زندگی تو کشور دیگه و سفر به کلی کشور دیگه رو هم تجربه کنم
حتما یه روزی چهل سالم شده و اینا رو میخونم و بخشی از وجودم خوشحاله که حداقل خیلی ازین دلم میخواد ها رو تجربه کرده و بخشی از وجودم دوباره آپدیت شده با دلم میخواد های جدید
به هر حال راضیه 27 ساله تا به حال زیباترین موجودیه که تونستم درون خودم ببینم
در صلح آمیزترین و راضی ترین ورژن خودم هستم
اونقدر زنذگی کردم که از مرگ نترسم و عاشق مرگ باشم
اونقدر رویا و امید دارم که دلم بخواد صدسال دیگه هم زندگی کنم