who knows? Only time!
میزان استرسی که کار، زندگی، ایرانی بودن، رابطه و همه چیز داره این روزا بهم میده دیوانه کنندست!
هر روز میگم امروز تموم بشه، این جلسه تموم بشه، این پروژه تموم بشه ، دیگه یه نفسی میکشم!
و الان یه ماه شده همینطوری!
در حالی که دارم دیت میرم و با یه ادم جدید اشنا میشم، و ترس از رها شدگی نمیذاره شب بخوابم و احساس میکنم هر پیامی که میدم هیچوقت قرار نیست هیچ جوابی بگیره،
اکسم برگشته و میگه رهام کرده چون داشت عاشقم میشد و حالا نمیتونه فراموشم کنه!
نمیخوام همه چیز رو خراب کنم، نباید بذارم این ترس و استرس و اضطراب و فشار، باعث بشه تصمیمات اشتباه و بدی بگیرم...
نمیتونم تا ساعت 6 امشب تحمل کنم تا یه جلسه دیگه هم تموم بشه!
ماه بعد که این نوشته رو میخونم کجام؟ چیکار میکنم؟ نتیجه اقامتم چی شده؟ چه ادمی تو زندگیمه؟ اصلا کسی هست یا باز تنهام؟
از کجا باید شروع کرد باز کردن این توده پر از گره رو؟!